محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

334

مخزن الأدوية ( ط . ج )

افعال و خواص آن : قابض و رادع و محلل و مبرد و تحليل آن كمتر از ردع و آشاميدن آن جهت اورام باطنى و اسهال قطع سيلان رطوبات و عرق و احتباس خون و نفث سينه و سرفه و درد جگر و يرقان اسود و زحير و ادرار حيض و بواسير و حرارت گرده و قرحه مجارى بول و التهاب و تشنگى و گزيدن سگ ديوانه . * الاذن * قطور آن جهت منع سيلان رطوبات و چرك از گوش . * الفم * مضمضه آن جهت تقويت لثه مسترخيه و غرغره آن جهت ورم حلق . * العين * اكتحال آن جهت جرب و حكه و سلاق و دمعه و رمد و ضعف بصر و منع نزله . * اعضاء الغذاء * طلاى آن جهت شقاق و قرحه مقعده و سحج كل اعضا و حقنه آن جهت اسهال مزمن و قرحه امعا نافع و قرشى در شرح قانون گفته كه حضض با وجود آنكه منع نزف الدم مىكند ادرار حيض مىنمايد . مضر سپرز ، مصلح آن انيسون و حماما . مقدار شربت آن : از نيم مثقال تا يك درهم . بدل آن : حضض هندى است . حضض هندى به هندى رسوت نامند . ماهيت آن : بعضى گفته‌اند كه عصاره فيلزهرج است و تحقيق آنست كه غير آنست صاحب دستور الاطبا نوشته بهترين آن آنست كه در نكركوت و نواح لاهور از شيره هليله تازه سازند و صاف باشد و در كتاب ديگر ديده شده كه در نواح لاهور و نكركوت از شيره هليله تازه و شير مىسازند و حيكم عبد الحميد در حاشيه تحفه نوشته كه آنچه از حكماى هند و كتب معتبره ايشان تحقيق شده آنست كه عصاره دارهلد است كه دارهلد تازه را نيم كوفته در آب مىجوشانند تا تمام قوّت آن در آب باز داده شود پس صاف نموده مساوى آن شير گاو داخل كرده مىجوشانند تا غليظ و منعقد گردد و به اطراف مىبرند و بعضى گفته‌اند معنى رسوت به هندى رس اوتهه است زيرا كه رس به معنى عصاره و اوته به معنى جوشانيدن است و چون آن عصاره است و به طبخ مرتب مىنمايند لهذا مسمى بدان گشته و آن عصاره برگ چند نباتى است بعضى شبيه به برگ حلبه و خاردار و بعضى شبيه به خرفه خرد و ضخيم‌تر از آن و بعضى شبيه به حندقوقى كه به هندى كده پورنا و بس كهپره نامند در هاون‌هاى چوبى بزرگ كوبيده آب آن را گرفته صاف كرده طبخ مىدهند تا به سرحد انعقاد رسد و بر برگ‌هاى عريض طولانى سبز پسته‌اى رنگ ريخته خشك مىنمايند و به اطراف مىبرند و آن برگ يحتمل كه برگ دارهلد باشد و رنگ رسوت تازه خالص زرد مىباشد . طبيعت آن : قريب به طبيعت مكى است و گفته‌اند سرد و خشك است . افعال و خواص آن : نيز قريب بدانست و جهت امراض چشم و تقويت باصره و تحليل اورام حاره و بثور و تسكين حدت خون و صفرا و قى و فواق و اسهال بواسيرى و ورم طحال و دفع سموم نافع و آشاميدن محلول مقدار نيم درهم آن با آب برگ ككرونده كه گياه هندى است مقدار پنج شش مثقال خصوصاً كه شب در آن بخيسانند و صبح ماليده صاف كرده نيم گرم بياشامند جهت حبس خون بواسير و اسهال بواسيرى و اسهال الدم و سحج امعا و طلاى محلول آن در آب نيم گرم جهت وجع بين الكتفين و تحليل اورام حاره و بثور مجرب و اهل هند جهت سحج اطفال در ادويه ايشان داخل مىنمايند و مىخورانند و حبوب رسوت در قرابادين ذكر يافت و فتيله آن كه يك وزن آن را با هم وزن آن ثمر نيم كه به هندى نمولى گويند با ربع وزن آن زرنباد كوفته در آب برگ ككرونده سفيد خوب حل كرده فتيله‌ها سازند به قدر بند انگشت خنصر و خشك نموده در شيشه كرده سر آن را محكم بسته نگاه دارند عند الحاجت يكى بردارند بدبر جهت تسكين وجع بواسير و حبس خون مجرب است . فصل الحاء المهمله مع اللام حلاب به ضم حاى مهمله و فتح لام و الف و باى موحده . ماهيت آن : گياهى است به قدر شبرى برگ و شاخ‌هاى آن بسيار باريك و گل آن بسيار ريزه سفيد و تخم آن به قدر خردلى منبت آن اكثر امكنه خصوصاً اطراف عمارات و خرابه‌ها . طبيعت آن : در سيّم سرد و خشك . افعال و خواص آن : ضماد آب آن با آرد گندم جهت استحكام عضو مكسور و كوفته و بدر رفته و مانده و سست شده و با حنا جهت خارش كف دست اطفال و غير اطفال و مانع زياده شدن آن و جهت سيلان زرداب از آن مفيد . حلبه به ضم حاى مهمله و سكون لام و فتح باى موحده و ها و فريقه نيز خوانند و در گيلان خلبه به خاى معجمه و به اصفهان شنبليله و در شيراز شلميز و به هندى ميتهى نامند . ماهيت آن : از حبوب معروفه است و گياه آن تا به قدر ذرعى و شاخ‌هاى آن باريك و برگ‌هاى آن ريزه صنوبرى شكل زاويه آن متصل به شاخ و قاعده آن بالا و طعم آن مايل به تلخى و بوى آن تند و تخم آن لعابى و بوى آن نيز شبيه به بوى برگ آن و در غلافى شبيه به غلاف تخم ترب و اندك پهن و كوچك‌تر از آن